تبليغاتX
آبی آسمان را می بینی و می دانی که نیست - دشت

آبی آسمان را می بینی و می دانی که نیست

سپیده زد

پلک های من هنوز

با هم غریبه اند

دست های من هنوز

زیر سرم

در هم تنیده اند

چشم های باز من

بر سقف پرترک آشیانه ام

خیره مانده اند

اما نگاه من

بر دشت های بی کرانه است

بر دشت های بی کرانة قلبم که بی درخت

حتی

بی یک جوانه است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/25ساعت 12:30  توسط محمد هادی دهرویه  |