که
گاه نوروز است
ایام به کام
روزهایتان به شادی و کامیابی
به امید ایرانی اباد و آزاد
عید بر شما مبارک
که
گاه نوروز است
ایام به کام
روزهایتان به شادی و کامیابی
به امید ایرانی اباد و آزاد
عید بر شما مبارک
چون امیدوارم به تغییر
من رای دادم
تا آنهایی که دوستشان ندارم از بی اعتنایی ام به مسائل کشورم سوء استفاده نکنند
من رای دادم
تا کسانیکه سواد رسانه ای ندارند جای من تصمیم نگیرند
به نتیجه اش و اینکه از قبل تعیین شده است یا نه فکر نمی کنم
چون:
باز هم امیدوارم
رفته بودم سوئیس چندی پیش کشور اغنیا من درویش
پسری داشتم آنجا بود زین سبب این سفر محیا بود
آهنین مرغ ما هما چو پرید بعد چندی بر آن دیار رسید
خانمی خوش لباس و خوش سیما آمد آنجا به پیشواز هما
خیر مقدم به آن جمعیت گفت این خوش امد به رسم عادت گفت
اتوبوسی بزرگ و بس زیبا شد محیا به بهر بردن ما
به در و بام ان شعار نبود شیشه هایش کثیف و تار نبود
آنچنان پاک بود و خوب و قشنگ گویا که آمده ز شهر فرنگ
اینها به حق مسلمانانند رسم پاکی چه خوب می دانند
الغرض وارد حریم شدیم با کمی فکر و خوف و بیم شدیم
دست بردم به سر به رسم دیار تا مرا جستجو کند بسیار
آن پلیسک مرا چو چنین بدید هر دو دست مرا ز سر بکشید
با تبسم مرا نوازش کرد دست بر سینه برد و کرنش کرد
پاس من را گرفت و... نمود در شهر ژنو را بگشود
وارد شهر چون شدم بنده همه جا پاک بود و تابنده
آب جاری بود به هر سو به شتاب رود شهر ژنو بود پر اب
همه جا را گرفته نور ووقار هر کجا بنگری بود گل و گلزار
اگر اینجا بهشت رضوان است به بهشت آمدن چه اسان است
اگر اینجا بهشت رضوان نیست این همه نعمت فراوان چیست؟
این همه کاخ و قصر و ایوان چیست؟ این همه بلبل غزل خوان چیست؟
هیچ کس واقعا خطا نکند کار نا حق و نا بجا نکند
غم در آن شهر اشیانه نداشت هیچ کس ناله شبانه نداشت
هیچ کس خانه اش خراب نبود هیچ مرغی دلش کباب نبود
نه پسر مرده نه بی پدری نه ز شهر و خانه دربه دری
فقط عیسی در این مکان به فغان خدایا چرا ملک من شده ویران
که چرا شهر من غمین باشد پس چرا شهر من چنین باشد
من که دائم دعا به لب دارم من که یا رب و یا ربا دارم
من که افتاده ام به کوی تو زار سجده بنمایم تو را بسیار
من که از قوم مسلمین باشم پس چرا باید این چنین باشم
ای خدا یک نظر بر ایران کن بهر این جنگ و اه و افغان کن
بارلاها دلم تو شادان کن رحم بر عیسی غزل خوان کن
عیسی تخلص شاعر است